only money,money,money......
.....Auch im Iran gibt es eine täglich wachsende Zahl von Nutzern, die dieWeblogs nutzen um am gesellschaftlichen und politischen Diskursteilzuhaben. Das wurde schließlich den iranischen Meinungswächternzuviel. Erst im Oktober 2004 wurden fünf iranische Onlinejournalisten und Onlinejournalistinnen und BlogInternetüberwachung allgemein verschärft und der Zugang zu duzenden Internetzeitungen und politischen Weblogs blockiertWeitere Informationen hierzu bei der Website Reporter ohne Grenzen und im Metablocker ....http://www.politik-digital.de/metablocker/archives//000207.html
Vierundzwanzig Jahre nach der Gründung der Islamischen Republik Iran (IRI) steht unser Land an der Schwelle einer historischen Umwälzung, die zu seiner Befreiung aus dem Kreislauf von Tyrannei und authoritärer Herrschaft führen könnte und dazu, dass sein Schicksal den rechtmäßigen Eigentümern des Landes übergeben wird: Dem Volk. Während dieser historischen Transformation ist die Teilnahme aller freiheitsliebenden Bürger unabhängig von ihren Politischen und religiösen Neigungen unabdingbar, um zusammen dieses große Ziel zu erreichen und um jeden aufzuhalten, der das Vertrauen des Volkes missbrauchen und der ihm nochmals seinen Willen aufzwingen will. Vor fünf Jahren, als die Reformbewegung im Iran begann, hofften viele, dass diese Bewegung zur Errichtung eines rechtsstaatlichen Systems führen würde und dass so ein Weg für einen graduellen und friedlichen Übergang der iranischen Gesellschaft zur Demokratie eröffnet würde. Die regierenden
In July 2003, Canadian journalist Zahra Kazemi was tortured and murdered by Iranian security agents after she attempted to report on the growing opposition movement in Iran. FRONTLINE/World correspondent Jane Kokan risks her personal safety to follow in Kazemi's footsteps, traveling undercover to Iran to investigate the clerical regime's latest crackdown on students, journalists and dissidents. "I want to find out what happened to [Kazemi]," says Kokan, "and the story she died trying to tell."
در طی سالها حکومت آخوندها هزاران جوان به غبار شیطانی مواد مخدر آلوده و در آتش اعتیاد سوختند و کسی هم دست کمک به سویشان دراز نکرده هنوز هم صدای شکستن آنها می آید و هنوز دختران و پسران در بحران بی هویتی و خلاصی از وضعیت پر اضطراب حال و آینده به مواد مخدر پناه می برند تا با تباه کردن جسم و روان خود ساعتی را در رخوت و بی خبری بگذرانند اما هیچکس فریادهای خاموش آنها را نمی شنود هیچ کس به گریه و ناله های مادران آنها گوش فرا نمی دهد.
Most of the emails i receive are from visitors who like my writings. (Thanks :)
ببینید بحث من از یک مدت قابل ملاحظه ، رابطه با تفکر سیاسی حاکم بر ایران و اصول اعتقادی
The Islamic Republic of Iran once again demonstrates its contempt for human rights by sentencing three more teenagers to death. Not content with the merciless recent execution of the sixteen year old Atefeh Rajabi, the Iranian authorities plan to execute Ali M, Morteza F and Milad B – all of whom are under the age of eighteen and are currently in detention. Execution of children is prohibited by Article 37 of the International Human Rights (Convention on the Rights of the Child, 1989). ....
نامه ای کوتاه به آقای سید محمد خاتمی
شنبه، 7 آذر، 1383
قتلهای زنجیرهای، برگی سیاه در
تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی
اواخر آبان ماه سال 1377، نقطه آغاز دور دیگری از ارتکاب جنایت علیه روشنفکران و دگراندیشان و آزادیخواهان و اهل قلم ایران در تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی محسوب میگردد. با ربودن و مفقود شدن مجید شریف در 28 آبان ماه و به قتل رسیدن داریوش و پروانه فروهر با کارد و آنهم به طرزی فجیع در شب 30 آبان ماه 77 در خانه خود، جامعه روشنفکری و دگراندیشی ایران دچار شوکی تکان دهنده شد. نگرانیها که این بار بیشتر دامنگیر اعضا و فعالان کانون نویسندگان ایران شده بود، طی مدت زمانی کم ثابت شد که بیربط و بیجهت نبوده است، چرا که به فاصله کمی از قتل دو فعال سرشناس سیاسی یعنی فروهرها، دو تن از اعضای برجسته کانون نویسندگان ایران، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، نیز در اواسط آذرماه ربوده و برای چند روزی مفقود شدند. در این فاصله خانوادهها و اعضای کانون نویسندگان ایران نامههای مملو از نگرانیهای شدید خود را به نهادهای امنیتی و قضایی و علیالخصوص خاتمی ارسال داشتند و بدین وسیله خواستار حفظ سلامت جانی و پیدا شدن آنان گشتند. اما هیچ کدام از این تلاشها کارساز نشد و بعد از چند روز جسدهای بیجان و خفه شده با سیم محمد مختاری و محمد جعفر پوینده که در مناطقی پرت و دور از محل سکونت خویش رها شده بودند، بدون هیچ کارت هویتی پیدا شدند. فضای رعب، وحشت و نگرانی دیگر نه تنها جامعه روشنفکری و دگراندیشان، بلکه سرتاسر کشور را تحت تاثیر خود قرار داد. در هاله ابهام ماندن این قتلهای متوالی و مخوف بودن آن هرروز بیش از پیش افکار عمومی و رسانههای داخلی و خارجی را متوجه این جنایات میکرد و این پرونده که به پرونده قتلهای زنجیرهای موسوم شد به سرعت به مرکز ثقل تمامی خبرها تبدیل گردید. عاجز و ناتوان ماندن دولت به ظاهر تازه نفس خاتمی از رسیدگی جدی به این پرونده، اوج بیکفایتی و شریک جرم بودن آن را نیز به وضوح نشان داد.
واکنشها و اعتراضات شدید خانوادهها، فعالان سیاسی و فرهنگی و تشکلهای مختلف نسبت به ارتکاب این قتلها، مقامات بلند پایه رژیم از جمله دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت و رئیس قوه قضاییه و.... را به اتخاذ موضع واداشت که شامل اظهارات متناقضی در محکومیت، دستیگری و عدم دستیگری عاملان این جنایت میشد. جانیان پنهان شده در تاریکخانههای مخوف اشباح به دنبال مدتی سکوت، تحت نام گروه موسوم به "فدائیان اسلام ناب محمدی مصطفی نواب" در اواخر آذر ماه همان سال با صدور اطلاعیه شدیدالحنی که حامل تهدیدات زیادی برضد دگراندیشان و خیانتکار قلمداد کردن آنان بود، رسماً این قتلها را بر عهده گرفت. اما به سرعت روشن شد که این گروه ناشناخته و جانی، برخاسته از بطن خود وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و شامل تعداد زیادی از کادرهای برجسته این وزارت نظیر سعید امامی میشد. گند کار درآمد و وزارت اطلاعات رسماً به سازمان دادن و ارتکاب این قتلها توسط برخی بهاصطلاح "کادرهای خودسر وزارت" معترف گشت و در نیمه دی ماه 77 با صدور اطلاعیهای این جنایت را برعهده گرفت و جناب دری نجف آبادی بعد از چند هفته بدون هیچ توضیحی نسبت به مشخص نمودن عاملان قتلهای زنجیرهای در برابر افکار عمومی، از مقام خود مستعفی شد.
شایان ذکر است که اولاً رژِیم جمهوری اسلامی با ارتکاب چنین جنایات و قتلهای مخوفی برعلیه دگراندیشان، آزادیخواهان و اهل قلم بیگانه نبوده و از همان اوان سرکار آمدنش در مقاطع مختلف زمانی با زندان، شکنجه و اعدام مبارزان سیاسی و نویسندگان، روشنفکران و آزاد اندیشان ثابت نموده است که از سرکوب و به خون کشیدن دگراندیشان و مخالفان سیاسی و فکری خود هیچ ابایی نداشته و از دست زدن به هیچ گونه ددمنشی و جنایتی در این رابطه خودداری نمیکند. ارتکاب قتلهای زنجیرهای نیز در مقطع دیگری از حاکمیت این رِژیم، نمودار فصل دیگری از توحش و سرکوب خونین ارزشمندترین انسانها توسط رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم میباشد.
دوم اینکه شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن زمان ایران، نشانگر آغاز دوره جدیدی از تغییر و تحولات در بطن جامعه بود که با حضور و به میدان آمدن میلیونی نسلی جدید و بیگانه با هرنوع آرمانهای انقلاب اسلامی و ارزشهای جنگ و بهاصطلاح دفاع مقدس، بخشهایی از سلطه و قدرت سیاسی حاکم را تحت تاثیر چنین وضعیتی قرار داده بود. مطرح شدن این مطالبات سیاسی و اجتماعی جدید در سطح جامعه و درمیان اقشار مختلف و گرایش به تغییر وضع موجود منجر به بروز پدیدهای تحت نام دوم خرداد و جریان موسوم به اصلاح طلبی گردیده بود. با این حساب ترس و واهمه از هر نوع تغییر در سطح جامعه، بیش از همه اقتدار حاکم و قدرتمداران جانی آن را فرا گرفت. اصولاً در کشورهای استبدادزده و خفقان آمیز، نهادهای جاسوسی و امنیتی، بیش از سایر نهادها و دستگاههای دولتی و حکومتی از هرنوع تغییری در بطن جامعه آگاهند و از آن احساس خطر مینمایند و در راستای توطئه، سرکوب خونین و خفه نمودن نطفههای آن دست به هر اقدام وحشیانهای میزنند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نیز به مثابه یک نهاد جاسوسی و امنیتی مخوف با روشکارهای مختص به خود در چنین وضعیتی با هماهنگی بالاترین مراجع حکومتی یعنی رهبر و افرادی که در راس هرم قدرت جمهوری اسلامی قرار دارند، به نیت وارد آوردن ضرباتی مهلک بر پیکره سرآمدان فکری و سیاسیون جامعه که جزو ستون فقرات و رهبران جنبش فکری و سیاسی_اجتماعی بودند، تصمیم به قتل کسانی چون محمد مختاری، فروهرها و جعفر پوینده در خزان 77 را گرفت. مهرههایی چون سعید امامی که گویا در زندان بر اثر استعمال واجبی خودکشی نمود، نهایتآً در به انجام رساندن برخی از پروژههای توطئهگرانه خود بر ضد دگراندیشان و آزادیخواهان جامعه موفق و تاثیرات مخربی را در سطح جامعه و در خدمت به سران رژِیم حاکم برجای گذاشتند.
آری انسانهای ارزشمند و آزادیخواهی چون مجید شریف، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده که از نمایندگان واقعی جنبش اجتماعی رادیکال و پیشرو جامعه بودند، به آسانی قربانی توطئههای شوم سران جمهوری اسلامی شدند. آنان به مثابه انسانهایی چپگرا و مترقی تا واپسین لحظات زندگی با تلاشهای بی وقفه خود در زمینه ترجمه آثار فلسفی، فکری و اجتماعی نویسندگان مطرح خارجی و همچنین نگارش مقالات و آثار گرانبهایی، خدمات زیادی به جامعه روشنفکری ایران ارائه نمودند. آنان پیوسته با دفاع راسخ از آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی که در آن منافع اقشار رنج دیده جامعه بوضوح مورد تاکید قرار میگرفت، قدمهای بسیاری در این راستا برداشته و تاثیرات مثبتی بر دیگر نویسندگان نسل جدید و آزادیخوهان بر جای گذاشتند.
اکنون و با گذشت شش سال از وقوع قتلهای زنجیرهای، این داغ ننگ و لکه سیاه برجای مانده بر پیشانی جمهوری اسلامی، هنوز پروندهای نیمه تاریک و نیمه روشن باقی مانده است. تلاشهای خانوادههای داغدار آنان و جامعه روشنفکری ایران در سالگردهای مختلف تاکنون نیز نتوانسته که سران رژیم و وزارت اطلاعات را به رسیدگی جدی و معرفی آمران و عاملان اصلی این جنایت وادار نماید. ناصر زرافشان وکیل این پرونده، که مشغول روشن نمودن لایههای پنهان این پرونده بود، مدت بیست و هشت ماه است که در زندان اوین تحت فشار نهادهای امنیتی رژیم قرار گرفته و در این مدت رنج و مشقات فراوانی را در داخل زندان متحمل شده است. دری نجف آبادی در نهایت بیشرمی در حال حاضر بر منصب دادستانی کل کشور لم زده و هرروزه مشغول صدور دستورات سرکوبگرانهای میباشد. اما آنچه روشن است اینکه مجرمیت و رسوایی سران عالیمقام جمهوری اسلامی در این پرونده نزد افکار عمومی جامعه ایران و در سطح جهان نیز به اثبات رسیده است.
در این برهه زمانی، لازم است که فعالان سیاسی و نهادهای دفاع از حقوق بشر، در راستای افشا و پرده برداشتن از راز جنایت قتلهای زنجیرهای، سران رژیم جمهوری اسلامی و سازمانهای جاسوسی و ظلمت پرستانجانی آن را در منظر افکار جهانی هرچه بیشتر رسوا و تحت فشار قرار دهند. بیگمان استبداد مذهبی حاکم با ریختن خون آزادیخواهانی چون، مجید شریف، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، هرگز نخواهد توانست فضای مرگ و ماتم و وحشت را بر آزادیخواهان و تودههای مردم تحمیل نماید و بدینوسیله به سلطه ننگین خود ادامه دهد، بلکه افق و آتیهای غیر از ناکامی و فروپاشی در انتظارش نیست.
چهارشنبه، 4 آذر، 1383
ارديبهشت ماه ١٣٨٢: سلامی و کلامی - فيلمی از تلويزيون ملی ايران در برلين در مورد قتل های سياسی در ايران - با نام و ياد جانباختگان راه آزادی انديشه و بيان
نوشته شده در ساعت 1:25 توسط farshad