Saturday, September 04, 2004




Friday, September 03, 2004

اصلاح­طلبی دوم خرداد در ترازو، جمشيد اسدی

کارنامه اصلاح طلبان دوم خردادی، مثل هر کارنامه ديگری، حاوی نکات مثبت و منفی است. اگر ميزان داوری انتظارات به حق مردم و چگونگی استفاده از امکانات فراوان توسط مديران دوم خرداد باشد، اين کارنامه منفی است. اما اگر معيار، مقايسه، اوضاع سياسی دوران پيش از آن يا دست آوردهای ديگر نيروهای اپوريسيون از آغاز حيات جمهوری اسلامی تا به امروز باشد، بی گمان اين کارنامه به نسبتی مثبت است کارنامه اصلاح طلبان دوم خردادی، مثل هر کارنامه ديگری، حاوی نکات مثبت و منفی است. اگر ميزان داوری انتظارات به حق مردم و چگونگی استفاده از امکانات فراوان توسط مديران دوم خرداد باشد، اين کارنامه منفی است. اما اگر معيار، مقايسه، اوضاع سياسی دوران پيش از آن يا دست آوردهای ديگر نيروهای اپوريسيون از آغاز حيات جمهوری اسلامی تا به امروز باشد، بی گمان اين کارنامه به نسبتی مثبت است. بهرحال چه مثبت و چه منفی، اين کارنامه دو پيامد ناخواسته به دنبال داشت که هر دو بر سرنوشت سياسی کشور سخت تاثير گذارند. اين مقاله در مورد آن نکته ها و اين پيامدهاست. 1- نکته منفی کارنامه اصلاح طلبان دوم خردادی. جريان موسوم به دوم خرداد، تا مدت­ها، يعنی تا انتخابات مجلس ششم و حتا انتخاب دوباره­ی محمد خاتمی در 1380 از پشتيبانی مردم برخوردار بود. اما اصلاح­طلبان از حضور در قوه­ی اجرايی و مجلس و بويژه اقبال جامعه­ی مدنی استفاده­ی درخور نکردند و از سر توهم، ترس يا محافظه کاری، از رويارويی با ارتجاع پرهيز کردند و تقريباً در هر بحرانی نظیر قتل­های زنجيره­ای، کوی دانشگاه، حکم حکومتیِ بستن روزنامه­ها، محاکمه­های نمايشی، کتک زدن و اخراج وزيران کابينه، پس فرستادن قوانين مصوبه توسط شورای نگهبان، عقب نشستند، مکاتبه با سران ارتجاع را بر گفتگو با آزادی­خواهان ترجيح دادند و بدين ترتيب اقتدارطلبان را به يورش بيشتر تشويق کردند. در نتيجه­ مردم کم­کم از سياست اصلاح­طلبان مبنی بر تمکین و تسلیم در برابر با ارتجاع دل­سرد شدند و کنار نشستند. در چنين شرايطی که اصلاح­طلبان منفعل و مردم دل­زده بودند، رد صلاحيت نامزدها از سوی تماميت­خواهان کار مشکلی نبود. از همين رو معتقدم اصلاح­طلبان دوم خردادی، ورشکسته به تقصيرند. ورشکسته به تقصير، چون امکان موفقيت داشتند، اما با ندانم کاری و سوء مديريت، سود که نبردند هيچ، ضرر هم کردند و به مابقی نیز زيان رسانند. 2- نکته مثبت کارنامه اصلاح طلبان دوم خردادی. در کنار ايرادی که ذکرش رفت، بايد در عين حال به نکته­ای اشاره کرد که به طور نسبی و در مقام مقايسه، نشانگر دستاورد مثبتی در کارنامه اصلاح­طلبان دوم خردادی است: اصلاح­طلبی دوم خرداد، با تمام سوءمديريت و کم­کاری­ و توهم­های کوچک و بزرگ، از هر نيروی ديگری در اپوزيسيون دستاورد بيشتری داشته و برانگيزنده تحولات بزرگی در کشور شد. شکی نيست که کارنامه­ی ايشان، بسيار کم­تر از انتظار مردم و بويژه توان و امکانی بود که در اختيار داشتند. بدين لحاظ نيز قابل انتقادند و آن کم­کاری و اين انتقاد در تاريخ ايران باقی خواهند ماند. اما به هرحال، با رعايت شرط انصاف، بايد گفت که به هرحال کارنامه­ی آن ها از کارنامه­ی اپوزيسيون خارج از نظام و کشور پربارتر است. ايران امروز با ايران پيش از دوم خرداد 1376 يکی نيست. تغييراتی که از سال 1376 در ايران صورت گرفته است بسيار بيشتر از آن تغييراتی است که اپوزيسيون خارج يا داخل کشور از آغاز انقلاب تا کنون انجام داده است. پيآمدهای جنبش دوم خرداد. حالا چه بر مبنای اين يا آن معيار، کارنامه را نسبتا منفی يا مثبت ارزيابی کنيم، حقيقت اين است که از دو پيآمد مهم اين کارنامه گريزی نيست: رهبری جنبش از دست مديران دوم خرداد بدر آمد و چشم اميد ملت برای تغيير و دگرگونی از درون متوجه برون نظام و کشور شد.
اصلاح طلبانی که با در دست داشتن چند اهرم قدرت مهم قادر به کاری بايسته نشدند، به طريق اولی در خارج از حاکميت ناتوان تر و درمانده تر خواهند بود. در اين شرايط، مديريت و رهبری مبارزه رفرميستی، از توان کسانی چون محمدرضا خاتمی، دبير کل جبهه مشارکت خارج است. وی از سر ترس يا توهم، نامه نگاری خود با عسگراولادی مسلمان، دبير کل جمعيت مؤتلفه را با بوق و کرنا تبليغ می کند و با همان جديت، هرگونه هماهنگی با ايرانيان برون مرز را، شايعه و ساختگی می داند. چنين مديرانی نه توان آن دارند که بيانگر خواست های آزاديخواهانه گروه های مختلف ايرانيان باشند و نه جرات آن دارند که برای نيل به آزادی در برابر ارتجاع مستبد، مردانه بايستند.
گذشته از دست دادن رهبری جنبش، عملکرد بغايت مداراجويانه و مصلحت انديشی افراطی مديران دوم خردادی در قبال اقتدارگرايان و بويژه از دست دادن فرصت ها و امکانات، همه باعث شدند که نه تنها بسياری از مردم، بلکه حتی ياران اصلاحات نيز دلسرد شوند و برای يافتن راه حل رو به سوی گزينه های تندرو و برانداز خارج از نظام و کشور کنند.
سخن آخر اينکه ايران گام به گام به يکی از خطرناک ترين دوران تاريخ معاصر خود نزديک می شود. اقتدار طلبان می روند تا تمامی يا دست کم مهم ترين اهرم های قدرت در کشور را بدست گيرند. ايشان اما، قادر به حل مشکلات مردم نخواهند بود و در نتيجه بر نارضايتی ها خواهند افزود. در برابر گسترشسازماندهی جنبش رفرميستی ميانه رو، مردم به راه حل های راديکال و در عين حال انقلابی خارج از نظام و حتی کشور روی خواهند کرد. با توجه به سوء ظن جهانيان به حکومت گران ايران و آشوب در منطقه خاورميانه، شورش های خودجوش و تند و از سر خشم، به سود کشور و قوام دموکراسی نتوانند بود. بايد هرچه زودتر قدرت را از دست تماميت خواهان مرتجع بدر آورد. اين مهم، اگر توسط ميانه روهای نظام و خارج از نظام، صورت نگيرد، اوضاع در درون مرز و جايگاه ايران در برون مرز، تغيير چندانی نخواهند کرد و ای بسا انفجاری خواهند بود.